تبليغاتX
محراب آسمان

محراب آسمان

 

عید قربان بر همه ی عاشقان مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت11:52توسط حانی | |

هرچي شمارشو مي گرفتم، اشغال بود! فكرشو مي كردم كه اشغال باشه!!

آخه وقتي خودش بهم زنگ زده بود، موقعي كه نوبت من بود باهاش حرف بزنم(!) ؛

جواب نداده بودم!

نمي دونم از تنبلي بود يا ............؟

تلفن خدا صداش خيلي بلند بود اما............

آره تلفن خدا !!!؟

اذانو مي گم!

 اذان تلفن خداست كه هر روز بهت زنگ مي زنه !

اما ما به موقع گوشيو برنمي داريم!

وقتي كار از كار مي گذره تازه يادمون ميفته نماز نخونديم!

حالا هرچي 24434 رو مي گيريم اشغاله!!!!

تازه اگه آزاد بشه اونجوري كه دلت مي خواد جوابتو نمي دن!

يه مدتي بود نمازامو دو تا يكي مي كردم!

تا به خودم ميومدم تلفن خدا قطع شده بود و بازم نوبتمو از دست داده بودم!

بعدشم كه شمارشو مي گرفتم جوابي نبود!

كلي هم اعتراض داشتم كه چرا جواب نميدن!!!

فكر مي كردم شايد پيش شمارشو بلد نيستم!

تا اين كه يه روز يكي بهم گفت:‌ "اگه وقت داشتي حتما يه سر به خودت بزن"

دلم تكون خورد!

حس كردم توپ دلمو به هر كسي پاس دادم الا خدا........

خط دلمو زياد اشغال كرده بودم نگو خدا پشته خط بوده!؟

دنباله اين بودم كه يه جوري خودمو بشكنم كه از ابراهيم بت شكن تر باشم!

تو فكر اين بودم كه لوايح شيطون رو وتو بگيرم! اما........

خيلي اراده مي خواست! كم داشتم.......

تازه فهميده بودم نگهبان دلم خوابش برده و كلي مزاحم تو قصره دلمه!

بايد درخت دلمو حرس مي كردم!

يه خورده زمان مي خواستم.........

وقتي ديدم اتفاقاي ديروز حالمو گرفته براين شدم كه براي فردا به فكر امروزم باشم.......

تو همين فكرا بودم كه تلفن زنگ زد!!!!

آره درست حدس زدي!

خدا بود.......!

اذون مي گفتن!!

الان كه دارم ترك مي كنم مي فهمم ؛

تلفن خدا پيش شماره نداره، داخليه.............!

 

 

يادمون باشه سجده نزوليه كه سرشار از صعوده...............

http://roozegareeshgh.blogfa.com/ 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت21:7توسط حانی | |

یک شب که شام نخورده خوابیده بودم خواب ديدم كه رفته ام توي يك دكان نانوايي و پس از ساعت ها ايستادن توي صف يك فقره نان بربري تر و تازه خريدم ولي طاقت نداشتم كه به خانه برسم توي راه شروع كردم به گاز زدن نان اما بي فايده چون هرچه دندان مي زدم نان بربري جويده نمي شد كه نمي شد.

تصميم گرفتم كه محكم تر دندان بزنم ولي احساس كردم نان مزه ي پنبه مي دهد و دندان هايم درد گرفته است از آن نان بربري بعيد بود.يك مرتبه از خواب پريدم و ديدم بله.....به جاي نان لحاف را گاز زده ام.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت22:28توسط حانی | |

 

روزی وزیر هارون الرشید از روی شوخی به بهلول گفت :

مبار ک است گویا قرار است که حکومت گرگ ها و خرهاو خوک ها را به تو واگذار کنند .

بهلول بی درنگ گفت :پس  خودت موضوع را فهمیده ای . از این به بعد مواظب باش که از فرمان من سرپیچی نکنی. 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت14:46توسط حانی | |

بازرگانی فوت کرد و جمعیتی زیاد برای تشییع او آمده بودند.

مردی از بهلول پرسید: زمان تشییع جنازه بهتر است آدم در جلوی تابوت راه برود یا در عقب آن ؟

بهلول گفت :جلو یا عقب تابوت فرقی نمی کند باید سعی کند که تو تابوت نرود.

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت14:45توسط حانی | |

عشق يعني انتظار.......

عشق يعني هر چه بيني عكس يار!

عشق يعني شب نخفتن تا سحر.....

عشق يعني سجده ها با چشم تر!

عشق يعني ديده بر در دوختن......

عشق يعني از فراغش سوختن!

عشق يعني........

شما قضاوت كنيد....؟؟!

مي گم به نظر شما؟  لحظه ي عشق لحظه ي ظهور بقيه الله نيست؟؟!

يعني ميشه ما اون لحظه رو با چشم سَرمون ببينيم؟!

ميشه با چشم دلمون اشك شوق بريزيم؟!!

ميشه خيالمون راحت باشه كه ياورشيم و ترسي از سيف الله نداشته باشيم!؟

آري لحظه ايست ظهور معشوق!

آن لحظه هزار بار تقديم عاشقان مهدي........

 

http://roozegareeshgh.blogfa.com/   غم عشق 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت20:45توسط حانی | |

 

 

 

دو جهانگرد آمریکایی به قاهره رفتند تا عارف معروفی را در آنجا که به

نام..حافظ اعیم..خوانده می شد ببینند. وقتی به منزل او رسیدند با

کمال تعجب دیدندکه عارف در اتاقی بسیار ساده زندگی می کند

اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد دو

جهانگرد از عارف می پرسند:لوازم منزلتان کجاست؟

عارف می گوید: مال شما کجاست؟

جهانگردان می گویند:لوازم ما؟ اما ما اینجا فقط مسافریم!

عارف می گوید: من هم همینطور.

 

http://ast.blogfa.com/   فاطمه عزیزم 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت16:23توسط حانی | |

آرامش در قرآن _ تبعیت از هدایت الهی اولین قدم کسب آرامش

 

اگر ميخواهيم بدانيم تابع امر و هدايت خدا هستيم يا نه ؟ بايد نگاه کنيم ببينيم که خوف و حزن از ما دور شده و به آرامش رسيده ايم يا نه ؟
انک لا تهتدي من احببت و لکن الله يهدي من يشاء (اي پيامبر تو هر کس را که بخواهي نمي تواني هدايت کني و اما خدا هر کس را که خواست هدايت مي کند)
إن علينا للهدي ( همانا هدايت بر عهده ماست ) _قرآن کريم
در قرآن کريم کساني معرفي شده اند که از آرامش برخوردارند .اولين گروه اينها هستند : سوره مبارکه بقره آيه 38_ فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ( هر کس از هدايت من پيروي کند نه خوف ونه حزن دارد ).
بشر در زمين که ظلمت دارد احتياج به نور دارد که اين نور هدايتي است که در اين آيه اشاره شده و همزمان با هبوط آدم بر زمين هدايت هم بوده است . چهار مصداق براي هدايت در قرآن بيان شده است : اول _ شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي للناس _ پس اولين هدايت قرآن است و تمسک به آن هدايت را به ارمغان مي آورد و پيروي از هدايت يعني آرامش . دنيا ليل است ... ودراين تاريکي شب ممکن است انسان ناخواسته يا خواسته به ديگران ظلمي کند ، و ظرفي را بشکند پا روي کسي که در تاريکي معلوم نيست بگذارد و هزار مورد ديگر ... و تنها در اين ظلمت نور و روشنايي مايه نجات از اينها است ، اصلا تاريکي مايه نگراني و نور آرامش را به ارمغان مي آورد . علامت تبعيت از هدايت و منفصل شدن از تبعيت نفس ، خداحافظي با کلمه " به نظر من است " است ، و "من" از بين مي رود.
مصداق دوم هدي : در روايات به اهل بيت تعبير شده و الآن امام زمان هدي هستند و همه ائمه هدايت هستند و تمسک به آنها يعني آرامش .
مصداق سوم : در قرآن به مکه اشاره شده است . مسجد الحرام و مقام ابراهيم و مکه و منا و صفا و مروه همه هدي هستند ، که همه اينه البته يک باطني هم دارد که حضرت امير فرمود أنا بيت الله ، و فرمود نحن کعبه . الآن مکه کعبه اسلام و اجسام است و کربلا کعبه ايمان و قلوب است و سر اينکه در روايات داريم که حضرت حجت قبله را به سوي کربلا ميگردانند اين است که مردم همه حسيني مي شوند نه اينکه ظاهر قبله عوض شود . تعبير رسول اکرم در کتاب کامل الاسلام از کربلا اين است که فرمودند : کربلا قبة السلام . لذا رفتن به کربلا شرط ندارد ، حضرت صادق فرمودند کساني که فقريند سالي يکبار و کساني که غني هستند سالي دو بار به کربلا بروند .
مصداق چهارم هدي خداوند در قرآن به تورات و انجيل اشاره کرده است _ و أنزل التورات و الانجيل هدي للناس _ يعني ما بايد اول اينها را هم قبول کرده باشيم و اصلا يکي از نشانه هاي متقين ، يؤمنون من قبلک است . البته نه تورات و انجيل تحريف شده فعلي بلکه تورات و انجيلي که در آن اسامي مبارک حضرت محمد و مهدي و علي آورده شده است .

http://hob.blogfa.com/

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت9:24توسط حانی | |

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی امّا،امّا

گرد بام در من

بی ثمر می گردی

انتطار خبری نیست مرا

نه نه ز یاری نه زدیّار و دیاری ــ باری

برو آنجا که بود چشمی گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کور و کرند

مهدی اخوان ثالث

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت19:42توسط حانی | |


 

 

سلام خوبین

می دونین امسال سال چیه ؟

۱- آقا سال گوسفنده؟             ۲-خانم سال بزه؟                    ۳-پسر خانم(به قول یکی از مجری های تلویزیون که سوتی داد و هیچ کس نفهمید) سال خروسه؟

۴- دختر خانم سال اردک؟          ۵-ناشناس سال خودته؟    ۶- سال افزایش حقوق؟

اولن همه جوابا اشتباه بود بعدش هم آقا مودب باش منظورم با جواب شماره ۵ (بی..........) ولش کن جوابتو بعدن میدم  از روی عکس بفهمید سال چیه.......

ای وای ببخشید اشتباه شد فکر نکنین امسال سال مستر بینه نه یعنی خدا نکنه امسال سال گاوه

اینم از عکساش........

 

 

اینم یه شعر قشنگ برای گاو های پر فایده

-آقا مگه گاوم بی فایده میشه؟

لطفا یکی این بچه رو ببره بیرون همون اشتباهی (گندی) که به عکس زد کافی بود

ای گاو قشنگ و خال خالی

ای شیر تو از خواص خالی

روزی که شدی گاو نگفتی

از چشم غریبه ها می افتی؟

شیر تو پر از آب نبوده

یک نفر به آن آب فزوده

آری پسر حسن قلی خان

 آن جوان دم کلفت اعیان

ای گاو نجیب و سر به راهم

افتاده به تو کنون نگاهم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت19:44توسط حانی | |